|
|
|
|
|
سلام یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بربخورد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 6:33 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
به وبلاگا سر میزنم و ازاینکه رای دادن پشیمونن دلم میگیره این بغض لعنتی بالا نمیاد این نوشته هارو میخونم دیوونه میشم چرا قدر خودتونو نمیدونید تویی که برای بار اول تواین سی سال رای دادی تو باعث اشکار شدن ماهیت استبدادی اینا شدی من مدیون توام ایران مدیون توست ثابت قدم باش ادامه بده با ارامش وپایداری بزار رنج این سالهارو با هم کم کنیم عزیزم لبخند بزن وبه خودت افتخار کن. ظاهرن فردا راهپیمایی ارام از انقلاب تا ازادیه طرفدارای ازادی: رنگ سبز یادتون نره ارامش و حفظ کنین شعارهای انحرافی ندین حتی الامکان شعارهارو بنویسین رو پلاکارد وبا ارامش حرکت کنین احتمالن رنگ سبز از طرفدارای اهمتی استفاده میشه هوشیاری خودتونو حفظ کنین انشاا.. مجوز بدن نباید قاعدتن برخوردی پیش بیاد دقت کنین عصبی نشید. امروز توخیابون ازادی چندتا چماق به دست مشکی پوش غول تشن کریه دیدم وای یعنی اینا مردمو میزنن دستهایشان بریده باد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 21:14 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
همه باید از قبل چند درصد احتمال این بساط و میدادن تا سر خورده نشن همیشه حضور سبز بزن برقص نیست این ور قضیه هم هست اینقدر تو وبلاگتون مرثیه نخونین یه فکر اساسی کنین همه جای دنیا از این کارا میکنن تو اکراین تو گرجستان دیگه همه اخبارشو میدونیم الان وضع سه کاندیدای بازنده بهتر از هواداراشون نیست اخبار رو پیگیری کنین از طریق ستاد کاندیداها کاندیدا ها باید فکر اینجا رو میکردن باید برای ادامه برنامه داشته باشن برنامه هاشونو ارایه بدن تا فرصت هست با نامه نگاری دردی دوا نمیشه. مردم روحیه تونو حفظ کنین ما باید خودمون این سرزمین و بسازیم از خود ا.خ.و.ند.ا یاد بگیرین تا اخر بایستیم نه با تشنح و درگیری با هوشیاری. با برنامه . جوونا جو گیر نشین اخبارو پیگیری کنین . اینکه تا دیشب صددرصد فول انرژی بودم امروز صبح نا نداریم حرف بزنیم طبیعی نیست . دنیا به اخر نرسیده اگه امیدمونو از دست ندیم خیلی کارا میشه کرد.فکر کنین پینوشت :پیشنهاد من اینه تا طلاع ثانوی همه اونایی که ازنتایج ناراضین با لباس سبز یا شال سبز یا تی شرت سبز مانتوی سبز خلاصه با پوشش سبز بیان بیرون بدون هیچ بحث ویا درگیری این یه پیشنهاد خامه لطفن روش کار کنین نظرتونو بگین
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 8:30 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
وای چه خبر بود خیابون ازادی یه مسیر یه ربع رو یکساعت تو ترافیک بودم. ولی قیافه های خفن هم دیدم چیزی تومایه های شعبون بی مخ. یه جورایی داره یه بوهایی میاد. تو بلوار فردوس هوادارای موسوی و احمد.ین.ژاد شعارهای بی ناموسی میدادن واقعن ناراحت کننده بود کاش مردم طرفدار هرکی هستن بازی نخورن ارامش داشته باشن یه دوستی از اصفهان زنگ زده: خاتمی ساعتی پیش تو تجمع مردم اصفهان گفته خودکارایی از چین وارد کردن که بی رنگ میشه. مردم جمعه با خودتون خودکار ببرین. یه اتوبوس دختر بجه با قیافه های افتاب سوخته تو خیابون ایت ا...کاشانی شعار علیه موسوی میدادن با اشاره به عکسای موسوی که رو ماشین زده بودم براشون بوس میفرستادم. اونام غش غش میخندیدن. به امیدحضور سبزتان(البته بدون مچ بند)پای صندوقهای رای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 23:35 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
الان یه چرخی تونت زدم دیدم تقریبن همه حرفا زده شده فقط من یه چند کلوم بگم لال از دنیا نرم. دیشب واقعن از مناظره لذت بردم نه عصبی شدم نه ترسیدم دلم می خواست فقط اقا محسن حرف بزنه احمد.ین.ژاد نشون داد واقعن ادم بیخودیه تو این مناظره ها با سه روش متفاوت باهاش بحث کردن تو هرسه تا با لجاجت خاصی روحیه دیکتاتورمنشش رو نشون داد. اتفاقن منهم مثل محسن رضایی معتقدم ادما خاکسترین ولی این ادم دیگه مشکیش خیلی زیاده. دلم واسه مجریه میسوخت که نمیتونست حرفشو به احمد.ین.ژاد حالی کنه البته همسری عقیده داشت دلت نسوزه اون الان کلی بابت حق الزحمه این مناظره ها ذوق زده است که اگه کتکشم بزنه حالیش نمیشه. با این توضیحاتی که رضایی راجع حمله امریکا دادن فکر میکنم که این دولت خیلی تو خط ر.هب.ر.ی نبود(قابل توجه اقایون ذوب شده). فکر میکنم اونجا که رضایی داشت از امنیت سرمایه گزاری میگفت اطلاع کامل از اوضاع لاستیک البرز داشت چون مثالش دقیقن در این شرکت اتفاق افتاده بود. سبز باشید سبزسبز |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 15:34 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز جزومعدود روزهایی بود که از وقتی تو ماشین نشستیم تا وقتی خسته وکوفته به خونه رسیدیم همش میخندیدیم. این انتخابات عجب شورو حالی به جوونا داده.فکر میکنم جوونا دارن کم کم یه چیزایی از تحمل مخالف و یاد میگیرن. دارن یاد می گیرن شاد باشن وحرفشونو بزنن .بزارن رقیبشونم حرف بزنه. یه درگیری مختصر امروز بعداز ظهرتو میدون درکه رخدادبین هوادارای موسوی واحمد.ی.ن.ژاد یه جوون سبزپوش درحالیکه دوستاشو به ارامش دعوت میکرد میگفت بزارین مردم خودشون قضاوت کنن وسریع ارامش برقرار شد.خیلی برام جالب بود این اجتناب از درگیری تو این همه هیجان.هیجان یعنی یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی . این چیز چیز گفتن به نظر من اصلن نقطه ضعف نیست که انقدر گندش میکنین.نقطه ضعف دروغ گفتنه دروغگوها باید مسخره بشن. عجب ایده جالبیه این" هر شهروند یک ستاد" .ماشین ماهم امروز یه ستاد بود. یه ستاد سبز |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 21:18 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
راجع مناظره دیشب تقریبن همه یه چیزی نوشتن ومیشه از نظرات مختلف با چرخی تو اینترنت اگاه شد ولی چیزی که من رو مشعوف کرد این بود که حرفهای درگوشی این سالها دیشب فریاد زده شد. خیلی اتفاق خوبیه اگه رانت خوارو دروغگو از این به بعد تو این مملکت امنیت نداشته باشه. فقط میمونه این مسئله که ادعاها باید ثابت بشه. وگرنه سنگ رو سنگ بند نمیشه. یه نکته دیگه اینکه احمد.ی نژ.ادتو این جلسه خیلی تحقیر امیز با مجری بیچاره رفتار میکرد وحالت دستوری باهاش برخورد کرد حتی قانون گریزی او دیشب کاملن معلوم بود اونجا که گفت یه سه چهارساعت به من باید وقت بدهید که البته مجری اخر برنامه با استناد به قانون هشدار داد که دیگه امکان پاسخگویی نیست. واینکه باتوجه به خصوصیت بارزش که ضربتی وبدون فوت وقت میخواد مدیریت جهانی کنه دیشب اصلن نتونست زمانش رو جوری تنظیم کنه که اخرش اونطوری مجبور نشه مثل یه بچه با ادب فقط گوش کنه والبته تذکراتی هم در این باره نثارش شد. کماکان سبزیم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 8:27 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دیشب وقتی که این به اصطلاح مناظره رو دیدم احتمال اینکه به کروبی رای بدم ضعیفتر شد .البته بعضی حرفاش ادم رو هیجان زده میکردمثل اونجایی که گفت زمان شاه حتی بعد از تبعید درسش رو ادامه داده واز دانشگاه اخراج نشد. ولی دیشب ایشون نتونست یه مناظره معمولی رو مدیریت کنه همش تعارف میکرد خوب اگه شماها برنامه هاتون مثل همه یکی تون به نفع اون یکی بره کنار .هرچی رضایی میگفت کروبی تایید میکرد وبالعکس. بعدش هم از کجا معلوم وقتی کروبی رییس جمهور شد این تیم باهاش باشه ومثلن مثل مشاورای احمد.ی. نژ.اد طرد نشن. کرباسچی تنها گزینه ایه که منو وسوسه میکنه به کروبی رای بدم ولی میترسم سرنوشت خوش چهره رو پیدا کنه. تا اطلاع ثانوی" سبزه سبزم ریشه دارم"(با صدای مرحوم شکیبایی بخونید) |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 16:24 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
کاش میشد یکی به اینا بگه بابا انقدر از کیسه دوازده امام وچهارده معصوم خرج نکنید انقدر با عقاید مردم بازی نکنین به خدا انتخابات ایران ربطی به اهل بیت نداره که اگه یکی اومد پارچه سبزوپاره کرد توهین به اهل بیت باشه اون فقط منظورش اینه که با این کاندیدای خاص مخالفه .به شدت. همین . این پارچه سبز که این روزها ازش به طرق مختلف استفاده میشه یعنی من به میرحسین رای میدم همین . اخه چه فرقی دارین با اون یکی که هی از کیسه امام زمان خرج میکنه؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 10:2 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دارم یه جورایی خودمو اماده میکنم اگه انتظاراتم بعد از انتخاب هرکی غیر از ا.ح.م.د.ی ن.ژ.ا.د براورده نشد مایوس نشم .به راههای دیگه فکر کنم به راههایی که زودتر وبهتر نتیجه میده. به این فکر کنم که تلاش کنیم حداقل دروغ گویی رو یه ارزش تو جامعه ندونیم که باهاش میشه به مقامات بالا رسید.همین که بتونیم قبح دروغگویی رو تو جامعه جا بندازیم. میشه جلوی خیلی کارای خلاف و گرفت و همینطور جلوی خیلی وعده های توخالی و پر طمطراق.جلوی خیلی از زیراب زنیهارو که الان داره بیداد میکنه وهرکی تو محل کارش یه جورایی باهاش درگیره. اگه تنها دستاورد شرکت تو انتخابات این دوره طرد وانزوای ادم دروغگو از جامعه باشه واقعا از اینکه رای بدهم احساس افتخار میکنم. باید راهی پیدا کرد تاهرکی که این دوره انتخاب شد خودش رو مقابل همه مردم واقعا مسئول بدونه. خودش رو مسئول همه اتفاقات خوشایند وناخوشایند بدونه خرابکاریهارو گردن م.ا.ف.ی.ا نندازه وباور کنه باعلم به همه کاستی ها پا به این میدون گذاشته. نتایج کارها باید تو جامعه لمس بشه نه اینکه زرت و زرت بیاد تو رسانه ملی یه مشت ارقام واعداد که هیشکی نمیدونه از کجا اورده تحویل مردم بده این امارا به درد کارگر کارخونه در شرف تعطیل نمیخوره. باید کاری کردکه صداقت و توجامعه جا بندازیم .باید فکر کنیم باید یه راهی باشه. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 10:47 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دیشب خواب عجیبی دیدم:داشتم با یه خط زیبامینوشتم گرسنگی بزرگترین مشکل بهداشتی جهان امروز است بیایید با دوسه لقمه کمتر خوردن کودکان گرسنه را نجات دهیم. البته باید بگم خط من خیلی خوبه ولی این خطی که تو خواب دیدم درحد ممتازی انجمن خوشنویسا بود برای همین توی خواب با تعجب به خطم نگاه میکردم. حالا نمیدونم چرا باید در این زمان این خواب و ببینم چون دوهفته است رژیم دارم وواقعن خیلی غذام کمه. شاید دیدن این تصاویربیربط نباشه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 14:26 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
گاهی اوقات واقعن ناامید میشم از اینکه مثلن تغییر ر.یی.س.ج.م.ه.ور در بهبود اوضاع موثر باشه ولی بعد فکر میکنم که بالاخره یه راهی حتمن هست. باید کاری کرد . باوجود تمام تشابهات بین کاندیدا های مطرح به نظر من میرحسین حداقل از لحاظ همسرش با اونایه دیگه متفاوته. بد نیستاینجاروهم بخونید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 7:46 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
هماناهنگام رانندگی در بزرگراههای تهران وقتی به نزدیکی پل عابر میرسیدچهار چشمی زیرپل را نگاه کنید(سمیعا بصیرا) چراکه یکنفر دارد انجا با کمال ارامش میدود! چرا هر سایتی که امروز میرم فیلتره؟فیلتر شکناهم فیلترن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 20:41 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
یکی از دوستان تعریف میکرددر خیابون مولوی تعدای جوجه پنگوئن تو یه دیگ پراز یخ گذاشته بودن برای فروش به قیمت ده میلیون تومن!همون موقع یکی دیگه گفت که اونجا پاندا هم میفروشن !والبته ما یک شاهد عینی را ملاقات کردیم که از وجود یک ببر بزرگ در یکی از بیغوله های مولوی خبر میدادکه با صدای نعره اش نزدیک بود این دوست ما پس بیفته! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 0:34 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دوسه روزه دارم کتابای تاریخی میخونم کتابایی که قبلن هم خونده بودم ولی این دفعه یه جور دیگه بود انگار قبلن متوجه خیلی چیزا نشده بودم. مثلن اینکه چقدر ملت ایران صبور بودن ولی وقتی کاسه صبرشون لبریز میشد از همه چیزشون میگذشتن تا دخل یاغی و متجاوز و در نمیاوردن از پای نمی نشستن. ولی در عین حال کم نیست دورانهایی که مثل ابله ها زندگی میکردن وواقعن جای خالی عقل توزندگیشون بدجوری توچشم میزنه. بنابر روایتی زمانیکه مغولا حمله کرده بودن اینقدر این مردم ترسیده بودن که میگن وقتی یه سرباز مغول در سر راهش از دهی میگذره به مردم امر میکنه خودشون بیان سرشونو بزارن روی یه تخته سنگ تااون باشمشیر از تنشون جداش کنه ومردم هم یکی یکی میامدن واین کارو میکردن! معمولن وقتی مردم از همه چیز و همه کس خسته وناامید میشدن این اتفاقهای غم انگیز رخ میداد .همه چیز براشون علی السویه(درست نوشتم) میشد. واین اوضاع رو بدتر میکرد. خیلی بدتر. چکیده تاریخ ایران از کوچ اریاییها تا پایان سلسله پهلوی.حسن نراقی.نشر اختران چنگیز خان چهره خونریز تاریخ.محمد-احمد پناهی.انتشارات حافظ نوین تیمور لنگ چهرههراس انگیز تاریخ.همان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 21:12 توسط نوشین
|
|
||
| Get a hit counter by clicking here. |